مرتضى مطهرى
42
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
الهى و يا طبيعى . از آن جهت كه به هر حال موضوع بحث ، انسان است كه آيا مختار است يا مجبور ؟ مسألهاى انسانى است ؛ و از آن جهت كه طرف ديگر مسأله خدا يا طبيعت است كه آيا اراده و مشيّت و قضا و قدر الهى و يا عوامل جبرى و نظام علت و معلولى طبيعت ، انسان را آزاد گذاشته و يا مجبور كرده است ؟ مسألهاى الهى و يا طبيعى است ؛ و چون به هر حال مسألهاى انسانى است و با سرنوشت انسان سر و كار دارد ، شايد انسانى يافت نشود كه اندك مايهء تفكر علمى و فلسفى در او باشد و اين مسأله برايش طرح نشده باشد ، همچنانكه جامعهاى يافت نمىشود كه وارد مرحلهاى از مراحل تفكر شده باشد و اين مسأله را براى خود طرح نكرده باشد . جامعه اسلامى كه به علل بسيارى ، زود و سريع وارد مرحله تفكر علمى شد خواه ناخواه در رديف اولين مسائلى كه طرح كرد مسأله جبر و اختيار بود . ضرورتى نيست كه ما براى كشف علت طرح سريع اين مسأله در قرن اول هجرى ، دنبال عوامل ديگر برويم . طرح اين مسأله در جهان اسلام ، بسيار طبيعى بود ؛ اگر طرح نشده بود جاى اين سؤال بود كه چگونه در چنين جامعهاى توجهى به اين مسأله نشده است . جامعه اسلامى يك جامعه مذهبى بود و در قرآن كه كتاب دينى مسلمانان است به مسائل مربوط به جبر و اختيار ، و قضا و قدر الهى ، و پاداشها و كيفرها زياد برمىخوريم . توجه عميق مسلمين به تدبّر و تفكر در آيات قرآنى ، كه خود قرآن صلاى آن را داده است ، خواه ناخواه منجر به بحث در جبر و اختيار گرديد . مسئلهء عدل بحث جبر و اختيار ، خود به خود بحث « عدل » را به ميان آورد . زيرا رابطه مستقيمى است ميان اختيار و عدل از يك طرف ، و جبر و نفى عدل از طرف ديگر ؛ يعنى تنها در صورت اختيار است كه تكليف و پاداش و كيفر عادلانه ، مفهوم و معنى پيدا مىكند . اگر انسان ، آزادى و اختيار نداشته باشد و در مقابل ارادهء الهى و يا عوامل طبيعى ، دست بسته و مجبور باشد ، ديگر تكليف و پاداش و كيفر ، مفهوم خود را از دست مىدهد . متكلمين اسلامى دو دسته شدند : دستهاى كه از همان ابتدا « معتزله » ناميده شدند طرفدار عدل و اختيار ، و دسته ديگر يعنى گروه اهل حديث كه بعدها « اشاعره » ناميده شدند طرفدار جبر و اضطرار گرديدند . البته منكران عدل ، صريحا نگفتند كه منكر عدل الهى هستيم زيرا قرآن كريم كه هر دو دسته ، خود را حامى آن مىدانستند ،